أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
277
تجارب الأمم ( فارسى )
پس از شادباش گفت : اى امير مؤمنان ! جان من ! خدا را جان من ! [ 1 ] چون آن را تكرار كرد ، مقتدر گفت : به پيامبر خدا سوگند ، از من بدى نخواهى ديد ، تا من زندهام كسى به تو زيانى نمىرساند ، مىكوشم همين امشب به خانهات در « دار ابن طاهر » باز گردى . آسوده باش و ناله مكن [ 2 ] ! سرهاى نازوك و ابو هيجاء را در خيابانها * به نمايش گردانيده جار مىزدند : « چنين است كيفر كسى كه نعمت سرور خود كفران كند و بر او ياغى شود ! » . آشوب فرو نشست و ابو على بن مقله به وزيرى بازگشت و با مقتدر بيعتى نوين انجام شد . چون مقتدر در « دار الخلافه [ 3 ] » جا گرفت و ابو على بن مقله را بر وزيرى استوار داشت ، به سپاهيان اجازهء بيعت داد . براى پيادگان شش نوبت و افزايش يك دينار به هر پياده ، براى سواران يك سوم حقوق و افزايش سه دينار به هر يك سوار بداد . چون دارائى صندوق ته كشيد ، انبارهاى پوشاك و جز آن را بگشوده به فروش نهاد . سپس اجازت داد ، « قبالههاى خريد [ 4 ] » ديهها و املاك نوشته شود . مقتدر براى فروش اينها به مردم ، على بن عباس نوبختى [ 5 ] را وكيل خود نهاد ، و بر آن وكالت گواهى
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : نفسى ! نفسى ! الله الله يا امير المؤمنين ! . . . [ ( 2 - ) ] صاحب تكمله مىافزايد : گويند دادرس بدر بن هيثم كه به شادباش براى بازگشت خليفگى به مقتدر بالله سوار شده بود ، به ابن مقله گفت : ميان اين دو سوارى تشريفاتى كه من انجام دادم يكصد سال روزگار گذشته است . من براى سوگوارى مرگ مأمون به سال 217 با پدرم سوار شده بودم و اكنون براى تهنيت به شادباش بازگشت خلافت به مقتدر به سال 317 سوار مىشوم . بدر دادرس چند روز پس از آن در سن يكصد و دوازده سالگى درگذشت . [ ( 3 - ) ] M : يكى از جاهاى كم مانند است كه مشكويه اين واژه را به جاى « دار السلطان » به كار برده است . - خ 5 : 2 . ص 1 . [ ( 4 - ) ] M . متن : « العهد بالاشرية . . . » . [ ( 5 - ) ] وى در 329 ه درگذشت ( معجم الادباء 5 : 229 / 13 : 267 ) .